تبليغاتX
خاطرات دو دانشجو خاطرات دو دانشجو

درباره ی ما



پیوند روزانه


زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

جستجو

"لطفا از کلمات کلیدی برای جستجو استفاده کنید !!!



طراح قالب


www.TakTemp.com


Main

My profileRegistration

Log out


خاطرات دو دانشجو

خاطرات ما در یزد
اگه دستم به جدایی برسه/ اونو از خاطره ها خط میزنم
موضوع:

دیشب برای وداع با نگار و خواهرش و هم اتاقیه دیگم رفتیم اطلسی بستنی......

امروز ساعت ۶ونیم صبح رفت واسه همیشه... البته این قول رو ازش گرفتم که بازم بهم سر بزنه......... تو ترمینال بغلش کردم فقط گریه........... دوریش واسم خیلی سخته......۴ترم دوست و تنها کسم توی یزد حالا اینطوری باید از هم جدا شیم........................ وای خدا چقدر روزگار بی وفاست..... هفته پیش هم هم اتاقی دیگم که هم کلاسی هم بودیم(پلدختری) واسه همیشه رفت.....

ناگهان چه زود دیر می شود...

 

راستی امروز انتخاباته به نظرتون کی سکان این مملکت رو می گیره تو دستش؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نوشته شده توسط :ماهک | لينک ثابت |جمعه 22 خرداد1388|

بالاخره کی قراره ...
موضوع:

سه شب پیش که مناظره ی آقای موسوی واحمدی نژاد رو دیدم واقعا خجالتم شد!!!!!!! چه مناظره ای واقعا به نظرتون یه آدم برای رسیدن به اهدافش باید آبروی سران کشور رو ببره یا راجع به اونا حرفی بزنه درحالیکه خودشون واسه دفاع نبودند... آقای موسوی در کمال آرامش و خونسردی به ایشون جواب دادن. نمیدونم چرا جناب احمدی نژاد فقط گیر داده بودن به آقای خاتمی و رفسنجانی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

به امید آمدن مردی بهتر!!!!!!!!!!!!

 

نوشته شده توسط :ماهک | لينک ثابت |شنبه 16 خرداد1388|

دیگه فارغ التحصیل شدم!!!!!
موضوع:

جاتون خالی یه سفر زیارتی با دانشگاه (افتاب از کدوم طرف در اومده اردو گذاشتن ازاد شده با اتوبوس که ممنوع بود!!!!!!! این هفته هم اردوی ساری رو داریم!!!جالبه!!!!!! البته بی ارتباط با جو انتخابات نیس!!!!!!!!! واقعا که !!!پارسال هر چی التماس کردیم که غیر اردوی جمکران که با قطار میبردن یه اردوی دیگه بذارید.... نننننننننننننه!!!!! به هیچ وجه اردو تفریحی نمیشه رفت بدون قطار کجا!!!!!! یزد به شیرازم که قطارنداره پس.......)

خلاصه که پابوس امام رضا رفتیم و نگار هم به دلایلی نیومد جاش خالی بود. اردو مختص فقط خواهران بود.

دیشب هم جشن فارغ التحصیلی داشتیم .......دکتر احرامیان پوش رئیس دانشکده بهداشت ما رو به ادامه راه امیدوارکردن و گفتن ظرفیت ها اضافه خواهد شد چون قراره کاردانی رشته ما برداشته شه و مستقیما کارشناسی بگیرن... شب دلگیری بود!!!!!!!!!در عین حال هم خیلی خوش گذشت!!!این چند روز همش یاد اولین روزهای اومدنم تو یزد می افتادم و شعری طنزی که سر کلاس ادبیات واسه استادم خوندم و همه به اینکه اینجا واسه من خیلی سخته پی بردن:

شخصی به هزار غم گرفتارم /  در یزد همی به جان رسد کارم

بی زلت و بی گناه محبوسم/  دانشجو شدم سخت گرفتارم

آخر چه کنم منو چه بد کردم/  که یزد شده طالع خونخوارم

گفتم که تحملی بکن جانا /    ۴ترمه کنی تمام ای جانم

هر روز غمم فزون تر از دیروز / از گریه ی سخت و ناله ی زارم

تنها و غریب نشسته در غربت /  یزدی نشود همدم و همیارم

ترسیدم و پشت بروطن کردم /گفتم من و طالع نگون سارم

بسیار امید بود در طبعم/  ای وای امید های بسیارم

قصه چه کنم دراز بس باشد / چون نیس گشایشی زگفتارم

البته این حبسیه ی مسعود سعدسلمانه با تغییر !

خلاصه بعد از اجرای مراسم که کلیه ی بهداشت ها: مبارزه با بیماری ها، محیط،حرفه ای و خانواده بودیم. لوح یاد بود گرفتیم و در آخر اشک در چشمای همه حلقه زد...

سلام ای غروب غریبانه ی دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه ی عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن دل
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دل های خسته
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا
به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
خداحافظ ای بر غبار دل من
خداحافظ ای ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی، اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه

این شعر هم با صدای احسان خواجه امیری پخش میشد... وای الان گریم میگیره

یادش میافتم... چقد زود تموم شد...

فعلا درگیر پروژمونیم...

نوشته شده توسط :ماهک | لينک ثابت |دوشنبه 11 خرداد1388|

آخرین روزهای کارآموزی... آخرین روزای دانشجو بودن...
موضوع:

دیگه کم کم دارم با شرکت کاشی  مسعود ایران که بعد از عید رو تماما‌" اونجا بودم واسه کارآموزی  خدافظی میکنم . فقط مونده گزارش کارو والسلام! انگار همین دیروز بود که یزد قبول شدم چقدر این ۲سال زود تموم شد. یادمه اولش چقد واسم سخت بود چقدر از یزد متنفر بودم ...اما الان  یه عالمه خاطره شیرین و تلخ دارم که... 

حالا کم کم باید با همه ی هم اتاقی ها هم کلاسی ها... البته بخاطر المپیاد باید تا مرداد اینجا باشم ولی بدون نگار و بقیه ...و این محیط خلوت  خوابگاه نمیدونم میتونم!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امروز یکی از دوستای ایلامی من باهامون واسه همیشه خدافظی کرد و رفت... نمی دونم دیگه میشه یه روز ببینمش ،خودش بهم گفت دنیا خیلی کوچیکه..... 

این روزا یه روزای وحشتناکه حتی بیرون رفتن از خوابگا واست عذاب وجدان میاره که چرا درس نخوندیو روزتو الکی... کنکور نزدیکه و فکرش دیوونه کنندس واسه قبولیمون دعا کنید. 

نوشته شده توسط :ماهک | لينک ثابت |شنبه 2 خرداد1388|

استقبال بی نظیر دانشجویی از مهندس میرحسین موسوی
موضوع:

دو روز پیش بود که از آمدن مهندس میرحسین موسوی به یزد(شهر خاتمی) خبر دار شدیم ساعت ۱۱روز ۲شنبه در سالن ولایت واقع در دانشگاه آزاد اسلامی... من و نگار امروزو قید کاراموزی رو زدیم و سر ساعت خودمونو به محل سخنرانی رسوندیم... استقبال بی نظیری بود...اولین چیزی که توجه همه رو جلب می کرد پارچه سبزی بود که ستاد سید پخش میکرد ... دقایقی منتظر ایشون بودیم و با شعارهایی به استقبال ایشون رفتیم... همسر ایشون هم دکتر زهرا رهنورد ایشونو همراهی کرده بودن،پس میتوان امید داشت که اقای موسوی به شعارهای خود در مورد کرامت بخشیدن به مقام زن عمل نموده و فرصتی را برای تعالی حقوق بانوان این مرزو بوم بوجود خواهد اورد...

سید محمد خاتمی هم در سفر حج بودند و  نتوانسته بودند ایشان را در یزد یاری کنن.

در میان هواداران جمعی از مخالفین ایشان هم بودند که صحبتی کوتاه  هم با ایشان داشتند و ایشان منطقی و ارام به ان ها پاسخ دادند...

 بخشی از سخنان اقای موسوی :بی اعتمادی به دانشجو ،بی اعتمادی به کل ملت است.

مخالف ستاره دارشدن دانشجویان هستم.

تشکل های دانشجویی باید به عنوان یک نعمت به حساب آید.

اعتقاد دارم که وهن نظام است که یک دانشجوی منتقد ،زندانی یا گرفتار شود یا مورد اهانت قراربگیرد.

تمام زن ها و مردهای که زندانی سیاسی هستند، اعم از دانشجو وغیر دانشجو آزاد باید گردند....

ساعت دو به خوابگاه  رسیدیم درحالیکه صدامون در حمایت از ایشون گرفته بود به امید آمدن بهترین کس...

 

نوشته شده توسط :ماهک | لينک ثابت |دوشنبه 28 اردیبهشت1388|

...
موضوع:

بگذارتا شیطنت عشق چشمان تو رابه عریانی خویش بگشاید

شاید هرچند آن جا جز رنج و پریشانی نباشد،اما کوری را بخاطر آرامش تحمل کن.

دکتر شریعتی 

نوشته شده توسط :ماهک | لينک ثابت |شنبه 29 فروردین1388|

تولد
موضوع:

امروز ۲۱ساله شدم!!!!!!!! روز خیلی خوبی بود ... در کنار دوستان. از همه خانواده دوستان پیام تبریک شنیدم و کادوهای خیلی خش گیرم اومد از همه تون ممنون که به یادم بودید... هیچ وقت امروزو یادم نمیره!!!!!!! دیروزم کلی سوغاتی گرفتم .

امشب هم ثبت نام کنکور کاردانی به کارشناسی بود که با استرس انجام شد.

 

نوشته شده توسط :ماهک | لينک ثابت |پنجشنبه 27 فروردین1388|

آب زنيد راه هين که نگار می رسد
موضوع:

آب زنید راه را هین که نگار میرسد...

دارم از خوشحالی بال در می آرم. آخییشششششششششش بالاخره نگارم داره میاد و من از تنهایی وسردرگمی نجات پیدا میکنم. ان شاءاله فردا ۷بعدازظهر پیشمه...

این چند روز خیلی گرفته بودم تا امروز که خبر داد میاد.حاجیه خانم!!! نمیدونم چی بنویسم فقط خوشحالم

 

نوشته شده توسط :ماهک | لينک ثابت |یکشنبه 23 فروردین1388|

پایان تعطیلات
موضوع:

با سلامی دوباره و آرزوی داشتن یه سال خوب واسه همه،

...تعطیلات تموم شدو باز هم سر از دانشگا در اوردم! امروز یه روز بارونی توی یزد که این روزا خیلی قشنگ تر شده!!!! چاغاله ها که دراومدن، که میدونم خیلی جاها مثل شهرما تازه شکوفه زده!!! گلای رز وای!!!!!!! واقعا بهار چقد قشنگه!و از همه زیباتر خالق بهار...

نگارم الان مکه اس و من دیشب تو اتاق جای خالیشو حس میکردم... فقط فکر سوغاتیه که منو از تنهایی در میاره!!!

نوشته شده توسط :ماهک | لينک ثابت |شنبه 15 فروردین1388|

ٍٍسال نو مبارک!
موضوع:

باز کن پنجره ها را ، که نسیم

روز میلاد اقاقی ها را

جشن می گیرد

وبهار

روی هر شاخه، کنار هر برگ

شمع روشن کرده ست.

همه ی  چلچله ها برگشتند

و طراوت  را فریاد زدند

کوچه  یکپارچه آواز شده ست

 و درخت گیلاس

 هدیه ی جشن اقاقی ها را

گل به دامن کرده ست.

 باز کن پنجره ها را ، ای دوست

هیچ یادت هست

که زمین را عطشی وحشی سوخت؟

برگ ها پژمردند؟

تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

 هیچ یادت هست؟

توی تاریکی شب های بلند

سیلی  سرما  با تاک چه کرد؟

با سرو سینه ی گل های سپید

نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟

 حالیا معجزه ی باران را باور کن

و سخاوت را در چشم چمن زار ببین

ومحبت را در روح نسیم

که در این کوچه ی تنگ

با همین دست تهی

روز میلاد اقاقی ها را 

جشن می گیرد!

 خاک جان یافته است

 تو چراسنگ شدی ؟

تو چرا این همه دلتنگ شدی؟

باز کن پنجره ها را

                              و بهاران را باور کن.

 

(ماهک)

 

نوشته شده توسط :ماهک | لينک ثابت |دوشنبه 26 اسفند1387|



موضوعات

لینک دوستان

ياد باران
يادداشت
عرش آسمان
کامران نجف زاده
رهگذر شهر شب
یک دانشجوی بهداشت حرفه ای
گوناگون
جوان امروز (سوده عزيز)
خانم معلم
خوكشلاي عمه!!!!!!!!!
فروشگاه شاپ ها
قالب وبلاگ- آموزش فتوشاپ


آرشیو دفتر

هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387


نویسنده وبلاگ :

ماهک

آمار سایت
كاربران آنلاين: نفر
تعداد بازديدها:
RSS

کد های جاوا


Copyright by © www.TakTemp.com & www.shophaa.com & www.j28.ir

آمار وبلاگ

تعداد بازديدهای اين وبلاگ:

خدمات وبلاگ نویسان